ترجمه تخصصی تواند سرگرم کننده باشد

منتشرشده در بلاگ ترجمه تخصصی

من اقتباس شده اند عنوان برای این مقاله از یکی از کتاب های کودکان علاقه مندی های من، دستور زبان می تواند سرگرم کننده، توسط Munro برگ، که معروف ترین عنوان نویسنده فردیناند گاو نر است. او همچنین کتاب مفید برای کودکان در مورد موضوعاتی مانند بهداشت، ایمنی، و رفتار نوشت، اما بر خلاف دستور زبان، که من پیدا کمی سرگرم کننده در آن موضوع. من آمده ام به درک که نگرش من در طول تمام زندگی من فقط به آن لذت ببرید و کار نمی کند.

 

من اساسا در مورد تقریبا همه چیز کنجکاو بوده است، و من لذت و رضایت در حل پازل از هر نوع بر داشت. از طریق ترجمه و در غیر این صورت با زبان درگیر، من قادر به پیدا کردن لذت بردن، حتی سرگرم کننده، در هر نوبت، در حالی که در همان زمان به دست آوردن پول کافی برای زندگی نسبتا راحتی و حمایت از خانواده ام شده است. من به این نتیجه که این نگرش است، در واقع، یک کلید برای موفقیت در ترجمه آمده است. اجازه بدهید به شما بگویم چرا.

من به پدر و مادر که دیدگاه مخالف در زبان ها بود متولد شد: پدر من یک فیزیکدان و یک معلم ریاضیات بود. او چند بار به ما گفت که سخت ترین قسمت در مورد گرفتن دکترای خود را در حال عبور در امتحان آلمانی، که او را در زمان یک سال تمام از مطالعه سخت کوش. مادر من، از سوی دیگر، در جنوب یوتا و آریزونا شمالی بزرگ شده با بسیاری از دوستان که ناواهو سرخپوستان بودند، و این در او ایجاد علاقه در تمام زبان ها، که او را دنبال هر زمان که او می تواند - به خصوص با ساخت دوستان با مردم که صحبت اسپانیایی، اما مردد به ثبت نام برای کلاس ها در فرانسه، لاتین، یونانی و زمانی که این فرصت به وجود آمد.

در این وضعیت، من به طور طبیعی منافع در هر دو علم (به خصوص ریاضیات) و زبان های توسعه یافته به عنوان بزرگ شدم، و من همیشه سعی کرده اند به دنبال هر دو در همان زمان، واقعا نمی دانستند چگونه برای رسیدن به آن و یا آنچه را که با چنین ترکیبی اگر من می توانم آن را مدیریت کند.

 اولین خاطره ام از علاقه مند شدن به زبان قدمت آن به حدود سن 5. در آن روزها، در طول جنگ جهانی دوم، پدر من یک مقدار زیادی از کار مخفی برای نیروی دریایی که او نمی خواهد در مورد در خانه صحبت کرد. یک روز، او احساس خوب نیست و سر کار نرفتم. من از این فرصت نادر به صرف زمان به تنهایی با او در زمان استفاده و خزید به بستر خود. در یک نقطه، او به نحو نامشخصی آغاز شده به من گفتن آنچه او در مورد زبان، که بود بسیار نیست دانستند. او به ذکر است که کلمه اسپانیایی برای "کتاب" "libro" است که مربوط به کلمه انگلیسی ما "کتابخانه" این من مثل یک صاعقه ضربه است. دیدن علاقه، پدر من پیدا شده است کتاب درسی آلمان قدیمی خود و فرهنگ لغت و آنها را به من نشان داد. من با حروف گوتیک عجیب و غریب، به دنبال مجذوب شد.

ترجمه تخصصی

چند سال بعد، من به یاد داشته باشید داشتن یک پرستار بچه که اتفاق افتاده را انتخاب کنید تا کتاب درسی فرانسه مادرم. بچه نگهدار ذکر برخی از کلمه که همان یک عبارت دو کلمه در زبان انگلیسی به معنای، و من ساده لوحانه خواسته که بخش هایی از کلمه فرانسوی مطابقت دارد هر یک از دو کلمات انگلیسی. من شگفت زده برای پیدا کردن که زبانها که راه کار نمی بود.

گاهی اوقات، من قادر به حضور در کلاس های اسپانیایی با مادرم، جایی که من در مورد لهجه در نامه به دست بود. آن روزها که مادرم نیز مشغول به تحصیل بود یونانی در اوقات فراغت خود. زمانی که او کتاب خود استفاده نمی کنید، من عاشق آن نگاه کنید. من نمی تواند از حد از آن درک، اما من دست از حروف الفبا، حداقل، از آن است. من تا به حال جمع آوری تمبر کوچک و در مورد بسیاری از سیستم های بیشتر نوشتن و زبان های مورد استفاده در کشورهای خارجی، از جمله این واقعیت شگفت آور است که به مجارستانی، شما می توانید بیش از یک لهجه در همان کلمه حتی در همان نامه را داشته باشد، به دست! آن زمان من سال های سال برای پیدا کردن چگونه کار می کند که، اما سوال همیشه در پشت ذهن من در حالی که کنجکاوی من در جهات دیگر، بیش از حد، از قبیل ستاره شناسی، موسیقی، دیرینه شناسی، تاریخ، جغرافیا، و غیره به رهبری برای کوتاه بود، دوره در زمان های مختلف.

در دبیرستان، من برای اولین بار کلاس من زبان خارجی، اسپانیایی، که من تا حد زیادی دوست داشت، به ویژه کسانی که علائم نقطه گذاری وارونه بود. یکی دیگر از کلاس به یاد ماندنی انگلیسی بود. معلم با لهجه انگلیسی صحبت می کرد، حتی اگر او آمریکایی بود، داشتن، در آکسفورد مطالعه قرار گرفت. من از او هر دو در مورد زیبایی از زبان انگلیسی و پیچیدگی باور نکردنی از دستور زبان آن را به دست. مشخص کردن ساختار یک جمله ( "diagraming") درست مثل حل یک پازل برای من بود، و من اغلب تنها در کلاس که می تواند چنین مشکلاتی را از شکل بود، هر چند من معلوم شد آهسته تر از بسیاری از دانش آموزان در خواندن، به علت به یک فرم خفیف نارساخوانی.

در دبیرستان، من در زمان تقریبا در هر کلاس زبان آنها ارائه شده: اسپانیایی، فرانسوی، آلمانی و، هر چند نه لاتین، که من پشیمان پرش. من برای که کسری بعد ساخته شده با مطالعه دستور زبان لاتین مادر من است. من فکر می کنم هیچ کس دیگری در آن مدرسه تا به حال در زمان سه زبان های مختلف خارجی. من فیزیک و شیمی معلمان، با این حال، به شدت من را تشویق به مطالعه علوم در کالج، که من قادر به انجام بود، چرا که کلتک در این نزدیکی هست پاسادنا، کالیفرنیا بود. من به پایان رسید تا در رشته ریاضیات در دانشگاه صنعتی کالیفرنیا، اما من مدام در نظر گرفتن همه کلاس زبان من می توانم، به ویژه روسیه است. من هم فرصت را به کلاس در علوم از معلمان برجسته بود.

بعد از سه سال کالج، من به فنلاند به عنوان یک مبلغ برای کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخر الزمان (مورمون) ارسال شد. امروزه، مبلغان LDS صرف ماه یادگیری زبان قبل از رفتن به این کشور، اما من با تنها چند ساعت از معرفی رفت به فنلاندی و یک کتاب کوچک، آموزش فنلاندی است. بسیاری از آمریکایی ها یادگیری فنلاندی می شود بسیار دشوار است، اما آن را به من آمد به راحتی. در برخی از نقاط فنلاند، مردم نیز سوئدی صحبت می کنند، و هنگامی که من به شهرستان از Vaasa در اختصاص داده بود، ما یک زن مهمانخانه دار سوئدی زبان که خوشحال به من یک کمی از زبان او یاد می دهد بود. من برای یک مدت طولانی است که فنلاندی مربوط به مجارستان و استونیایی شد شناخته شده بود، و من کتاب در آن زبان را خریداری و آنها را مورد مطالعه زمانی که من هم بود. وقتی که من در حالی که برای در شهرستان لاتی زندگی می کردند، سرپرست کلیسای کوچک ما همسر به عنوان استونیایی که من تا حدودی با زبان او کمک کرده بود. هنوز هم معتقدم که استونیایی زبان سخت ترین در جهان است، به رغم نزدیکی خود را به فنلاندی، که دستور زبان پیچیده دارای یک ساختار تقریبا ریاضی. من هیچ مجارها تا چند سال بعد برآورده نمی کنند.

پس از ماموریت من، من به تحصیل در رشته ریاضیات در Caltech بازگشت، اما من یافت می شود کمتر و کمتر جذاب برای من بود که ریاضیات گرفتن. پس از اتمام مدرک لیسانس من در ریاضی، به همین دلیل من تصمیم به رفتن به مدرسه فارغ التحصیل در دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک به تحصیل در گروه زبانشناسی. من حتی نمی دانم که چه زبان شناسی بود که من اعمال می شود، اما نام این اداره است که کلاس به فنلاندی و مجارستان را آموخته بود. من به سرعت متوجه شدم که زبان شناسی فقط مطالعه علمی از همه زبان است، و این که کامل تر از من بود. من در نهایت دو مدرک کارشناسی ارشد وجود دارد، اما در واقع هرگز دکترا به پایان رسید.

قبل از رفتن به کلمبیا، من دیگر مبلغ فنلاندی بازگشت، که اتفاق افتاده از آلمان شود ازدواج کرده بود. این به یکی از اولین تجربیات من در ترجمه، که برخی از اشتباهات بزرگ در بخشی از من است، آنهایی که من هنوز هم مترجمان ساخت اغلب امروز پیدا شد. این در سال 1964 بود، زمان نمایشگاه جهانی نیویورک است. بسیاری از کشورها سالنها وجود دارد که برخی از گنجینه های خود را نشان داده است. شهر واتیکان مجسمه میکل آنژ به ارمغان آورد "پیتا." آنها می خواستند به متون مورد آن در دسترس در زبان های مختلف، و آنها در روزنامه برای مترجمان آگهی. من پاسخ دادند و خواسته شده بود برای ترجمه یک توصیف از مجسمه را به اسپانیایی، فرانسوی، آلمانی و. با بررسی تمام کسانی که به زبان در دبیرستان، من احساس واجد شرایط است.

من ترجمه آلمانی من نشان داد به همسر من، که برخی از تغییرات ایجاد شده، اما من هیچ مردم اسپانیایی یا فرانسوی زبان را در دست داشت برای نشان دادن آن ترجمه به، هر چند من می توانستم برخی به راحتی یافت می شود. در کمال شگفتی من، من اطلاع داده شد که سازمان دهندگان غرفه دوست آلمانی من، اما آنها گفته اند که نمی تواند با استفاده از اسپانیا یا فرانسه من، و آنها حتی تهدید به من شکایت کند. ما در نهایت موافقت کرد که آنها را برای آلمان پرداخت و من بیش از دیگران شکایت نیست.

در نمایشگاه جهانی، آی بی ام یک نمایشگاه در ترجمه ماشینی نزدیک به واتیکان غرفه بود. محل های مورد علاقه من برای دیدار شد. آنها یک کامپیوتر است که می تواند ترجمه از و به روسیه داشت، اما نه بسیار سریع و نه خیلی خوب. من فکر کردم شاید این چیزی است که من باید برای یک شغل است. همه چیز معلوم شد تا حدودی متفاوت برای من، اما من همیشه به عنوان نزدیک به تحولات در ترجمه ماشینی که من می توانم در آنجا ماند.

پس از حدود چهار سال در دانشگاه کلمبیا، من برنده کمک هزینه تحصیلی برای تحصیل در مجارستان، جایی که من تقریبا یک سال در دانشگاه Kossuth به Lajos در دبرسن، جایی که من قادر به در مورد تمام زبان مربوط به فنلاندی و مجارستان یادگیری بود به سر برد. آنها یک کامپیوتر کوچک وجود دارد، بیش از حد کوچک برای رسیدگی به هر پردازش زبان بود، اما من ازش لذت برد یادگیری به آن برنامه در پایین ترین سطح ماشین زبان ممکن، برنامه نویسی به صورت جداگانه هر عمل کامپیوتر باید انجام دهد. که مانند یادگیری یک زبان جدید برای من بود، و من نمی تواند به اندازه کافی از آن است.

دانشگاه من در است در کنار درب به یک مدرسه پزشکی واقع مشغول به تحصیل بود. که تبدیل به بهترین بخش از تجربه من در مجارستان. برخی از پزشکان به آموزش وجود دارد مقالات که آنها می خواستند به انتشار به زبان انگلیسی نوشته بود، و آنها از من دعوت به ترجمه آنها از مجارستان به زبان انگلیسی. از آن، من به دست تنها بسیاری در مورد ترجمه نیست، بلکه در مورد طب. من پیدا کردم که علاوه بر لذت از حل مشکلات زبان درگیر، نیز احساس بزرگ از رضایت وجود دارد در دانستن است که برخی از نتایج تلاش های من در ترجمه در نهایت به نفع افراد مبتلا به مشکلات مختلف پزشکی و پزشکان درمان آنها.

من به کلمبیا بازگشت به کار در یک مدرک دکترا. در همان زمان، من در چند شغل مربوط به زبان کار می کرد: ویرایش اصطلاحنامه Roget، آموزش زبان شناسی در دانشگاه ADELPHI، و آموزش مجارستان در کلمبیا. یکی از دانش آموزان مجارستان من پسر اولین معلم مجارستان بود (!).

در حالی که من در اصطلاحنامه Roget مشغول به کار بود، ما یک مشکل که در چاپگر ما می تواند تمام لهجه های خارجی ما نیاز رسیدگی نمی کند مواجه می شوند. متوجه شدم که شخصیت می تواند در هر راه ما مورد نیاز، بیت به بیت طراحی شده است، استفاده از یک ماتریس های دیجیتال است. این همچنین یک تم جذاب برای من در آینده من در زبان تبدیل شد.

چیز اصلی که من از تجربه تدریس و تعلیم من بود که به دست من نمی خواهم به یک معلم. من بسیار کمی دانش آموزانی که شور و شوق من برای زبان های به اشتراک گذاشته شده است. پاسخ استاندارد خود را به بسیاری از چیزهایی که من می خواستم به آنها برای یادگیری بود "آیا ما باید برای انجام این کار؟" این یک عبارت من خودم را در دبیرستان استفاده کرده بودند وقتی که من خسته شده بود بود، و من فقط می تواند یک راه در اطراف آن پیدا کنید برای به دست آوردن دانش آموزان به عنوان مشتاق در مورد زبان به عنوان من بود.

در مجارستان، من هم با من در علاوه بر این به همسر من بود یک دختر چهار ساله،. ما هم فوق العاده بود وجود دارد، اما زمانی که ما پشت، دختر ما آماده برای مدرسه بود. که چنین تجربه خوب نیست، و در نهایت، همسر من دختر ما در زمان به سالت لیک سیتی، که در آن پدر و مادر او زندگی می کردند، می روم من به پایان برساند پایان نامه من. در کمال شگفتی من، همسر من در بر داشت این بود که یک شغل در بخش ترجمه از کلیسای LDS وجود دارد. من بلافاصله به سمت چپ نیویورک به این فرصت، هرگز به دنبال بازگشت.

من بیش از 18 سال را صرف کار وجود دارد، و آنها معلوم شد که احتمالا به بهترین سال زندگی من است. من در موقعیت های مختلف کمک و مدیریت مترجمان و تجهیزات خود را کار می کرد، هر دو در سالت لیک سیتی و در بسیاری از کشورهای خارجی، حتی اگر من می خواهم در واقع تنها انجام یک کار ترجمه کمی در زندگی من است.

کار اصلی انجام شده توسط LDS ترجمه در جهت از انگلیسی به زبان های مختلف، که من طولانی شناخته شده بود من برای مناسب نمی باشد، اما فرصت های گاه به گاه برای من برای ترجمه مکاتبات از زبان های دیگر به زبان انگلیسی وجود دارد.

در آغاز سال 1983، من به کنوانسیون از ATA، جایی که من قادر به یادگیری زیادی در مورد چگونگی ترجمه فرستاده شد، و من هم با چند آژانس ترجمه که من قادر به انجام کار ترجمه در یک پاره وقت بود ساخته شده اساس. بسیاری از این تجارب بسیار بسیار مفید را بعد از کار من به عنوان یک ترجمه معلوم شد.

همه کار ترجمه من در 1960s به 1980s تنها در ماشین تحریر، نه کامپیوتر انجام شد. اما این زمان هیجان انگیز در توسعه رایانه های بود، و من خوش شانس در معرفی رایانه به کار ترجمه عملی به دو روش مختلف درگیر می شود بود: در کار گروه ترجمه، ما ماشین است که می تواند دریافت مورد نیاز، فروشگاه، و چاپ متون در بسیاری از زبان، و در همان زمان، تلاش شود ساخته شده بودند به برنامه کامپیوتر به انجام ترجمه. من قادر به شرکت در هر دو از این تلاش ها بود.

اولین کامپیوتر ما به دست آمده است که می تواند ذخیره و چاپ کردن یک ترجمه بدون صفحه نمایش بود. ترجمه بر روی کاغذ تایپ شد، بلکه در یک نوار کاست است که می تواند پخش شود ذخیره می شود. این ماشین توسط مترجمان خود مورد استفاده قرار گرفت، اما ترجمه در ماشین تحریر های انجام شده و حتی با دست خط، و سپس به ماشین آلات توسط منشی تایپ. ما تولید در تعداد زیادی از زبان با استفاده از ویژه "گلف توپ" عناصر برای ماشین تحریر IBM به دست آورد. ما قادر به دست آوردن عناصر برای زبان های اروپایی که تنها چند لهجه در نامه نسبتا به راحتی مورد استفاده قرار بودند، اما با گذشت زمان، ما حتی قادر به تحمل زبان به عنوان مشکل یونانی و ویتنامی در این راه بود. تایپیست شگفت آور قادر به یادگیری برای انجام این کار بر روی صفحه کلید است که هنوز هم تنها حروف استاندارد، بر روی که ما فقط می رب شخصیت در واقع در حال استفاده کرده بودند. اولین سیستم ما به دست آمده است که می تواند لهجه های خارجی بر روی صفحه نمایش صفحه نمایش فقط برای اسپانیایی، فرانسوی، آلمانی و بود. یک سیستم مجزا به زودی آمد که می تواند روسیه را اداره کند، اما آن را خوب است برای هر چیز دیگری است. شرکت های تجاری بودند علاقه مند به توسعه تجهیزات برای زبان هایی که توسط تنها تعداد کمی از مردم صحبت شد، هر چند. دستیابی به موفقیت برای ما زمانی بود که ما قادر به دریافت صفحه نمایش و پرینتر های لیزری که مجموعه کاراکتر دیجیتال بر اساس نقاط منفرد ( "پیکسل") من هنگام کار بر روی اصطلاحنامه Roget دیده بود استفاده شد. کامپیوتر ما با استفاده از بسیار ساده است که ما می تواند چاپی ( "کمپرسی") از کل برنامه به زبان ماشین را داشتند. این ممکن است به شکل شد و سپس آن مجموعه کاراکتر های مختلف ذخیره می شود و تغییر شد ( "مهندسی معکوس") آنها را هر راه ما می خواستیم. بود اساسا هیچ محدودیتی برای تعداد از زبان ما می تواند در این راه، اداره کند، تا زمانی که آنها به عنوان خوانده شده از چپ به راست و شخصیت بیش از حد بسیاری ندارد وجود دارد. زبان تنها از راست به چپ (عبری، عربی) و چینی و ژاپنی و تجهیزات جداگانه مورد نیاز است. توسط اوایل 1990s، ما می تواند تغییر شخصیت مجموعه که مسئولیت رسیدگی به (تقریبا) هر زبان مورد نظر، بیش از 100 در همه.

همانطور که برای ترجمه ماشینی، من این فرصت را برای کار با برخی از زبان شناسان درخشان و برنامه نویسان کامپیوتر در دانشگاه بریگهام یانگ (به خصوص آلن Melby، که بعدها به یک رهبر در ATA شد) که کار پیشگام در را قادر می سازد یک کامپیوتر برای ترجمه از انگلیسی به زبان فرانسه داشتند ، آلمانی، اسپانیایی، و چند زبان دیگر. ما به دست بسیاری در مورد چگونگی زبان انسان کار می کند در این فرآیند، و معلوم شد که رایانه های ما در آن زمان (1980s) خیلی کوچک و خیلی آهسته به حل مشکل به طور کامل بودند. در حال حاضر، برخی از 30 سال بعد، کامپیوتر بزرگتر و بهتر، به طوری که آنها از برخی از استفاده در اتوماسیون فرآیند ترجمه است، اما انسان ها هنوز هم مورد نیاز است، زیرا دانش ما از زبان انسان است (و همیشه خواهد بود) دچار کمبود است. جهان بسیار پیچیده به در راه است که تصرف است.

در اوایل 1990s، حوادث در زندگی شخصی من رخ داده است که منجر به از دست دادن شغل من من در LDS ترجمه. این بحران به طور طبیعی ایجاد می شود من به اطراف نگاه برای کار های دیگر، اما در سن و سال من (بیش از 50) بود، به سختی هر موقعیت مناسب موجود است. من به تدریج به این نتیجه رسیده که بهترین چیز برای من بود برای تبدیل شدن به یک مترجم تمام وقت، نه فقط کمک به مترجمان کار.

این یک زمان دشوار برای من از لحاظ مالی در حالی که برای، البته، اما ساخت انتقال معلوم شد به خوبی در پایان. من یک آگهی در یک موضوع از ATA کرونیکل (فقط یک بار!) قرار داده و همچنین قادر به دریافت کار بیشتر از شرکتهای ترجمه من مقدار کمی از کار را برای قبلا انجام داده بود بود.

در ابتدا، کار بر روی یک ماشین تحریر خصوص تغییر، که برای کار در زبان انگلیسی مناسب بود انجام شد، لهجه خارجی بودن فقط گاه به گاه مورد نیاز است. با زمان بندی های باور نکردنی خوبی برای من، تنها پس از چند سال، من قادر به دست آوردن یک کامپیوتر شخصی که مرا قادر به انجام پردازش کلمه (به خصوص در برای Word Perfect 5.2) بود. ارائه کار هنوز هم هر چند دشوار بود. در ابتدا، من خروجی تایپ و یا یک فلاپی دیسک توسط ایمیل ارسال کنید. پس از آن، کار را می توان از طریق یک سرویس تابلوی اعلانات آهسته ارسال، و در نهایت، اینترنت وارد شدند، که حل مشکل انتقال. اینترنت همچنین کار ترجمه شده سریع تر و راحت با حل انواع مشکلات که قبلا سفرهای مورد نیاز به کتابخانه دانشگاه یوتا، که هر زمان حداقل یک ساعت بود.

JoomShaper
jtemplate.ru - free extensions Joomla